المحقق الأردبيلي

758

حديقة الشيعة ( فارسى )

فرموده است : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » چون ملحدان آن را منطبق بر مدّعاى خود مىسازند و به مراد خود تأويل مىنمايند ؛ چنان كه محيى الدين عربى در كتاب فصوص الحكم مىگويد كه « من عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربه فانه على صورة خلقه بل هويته و حقيقته » « 2 » . لهذا كمال دوستى نسبت به آن حضرت اظهار مىكنند و بسيار باشد كه از براى فريب دادن شيعه مبالغه در مدح حضرت امير عليه السّلام نمايند و حال آنكه در حديث واقع است كه به مدح گفتن ايشان ، گول ايشان مخوريد ؛ چنان كه بر معتقدان اخبار ائمه اطهار ظاهر است كه آن غافلان گول اين جماعت خورده‌اند و نيافته‌اند كه دوستى را شرايط بسيار است و ندانسته‌اند كه هيچ طايفه در گبر و يهود و ترسا و ساير اهل ملل و اهواء نيستند كه با وجود بد اعتقاديها سخنان خوب نداشته باشند چنان كه گذشت و نفهميده‌اند كه اين گروه گمراه در اصول خمسه با اهل حق مخالفت بسيار دارند . اگر كسى به دست انصاف غطاى عمى از پيش چشم حق بين بردارد و تعصب بر كنار گذارد قايل خواهد شد كه اگر از روى فرض اين جماعت بعد از پيغمبر خدا بلافاصله على بن ابى طالب عليه السّلام را امام دانند با اين حال به خدائى حسين به منصور ساحر كافر و امثال او بلكه به خدائى كل موجودات قايل بودن با ايمان و اسلام منافات تمام دارد . ديگر آنكه چون اين طايفه فريبندگانند بعضى از ايشان خواسته‌اند كه به نوعى سخنى گويند كه همه طايفه ايشان را از خود دانند و از خود شمارند ؛ چنان كه حسين بن منصور حلاج پيش از آنكه رسوا شود با سنيان سنّى بود و خود را از ايشان وامىنمود و در پيش شيعيان دعواى نيابت و وكالت حضرت صاحب عليه السّلام مىكرد و در پيش ملحدان و بعضى از سفيهان كه مىدانست كه در مذهبى قائم نيستند دعواى خدائى مىنمود و نامهاى پيغمبران بر بعضى از

--> ( 1 ) . « غرر و درر آمدى » ج 5 ، ص 194 چاپ ارموى و « عوالى اللآلى » ج 4 ، ص 102 از پيامبر نقل كرده . ( 2 ) . « شرح فصوص الحكم » خواجه محمد پارسا ص 284 .